چه انتظار عجیبی !!!
تو بین منتظران هم ...
عزیز من چه غریبی!!!
عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم
نه کوششی نه وفایی
فقط نشستیم و گفتیم :
خدا کند که بیایی ...
نوشته شده توسط یکی مثل تو در شنبه 1387/05/26 ساعت 23:4 موضوع | لینک ثابت
الهی !!!
در سکوت افتاده ای بیش نیستم ،
تو دلیل سکوتم را می دانی ،
و چه آسان من را به آن محکوم می کنی...![]()

نوشته شده توسط یکی مثل تو در چهارشنبه 1387/04/05 ساعت 13:25 موضوع | لینک ثابت
خوب مرا نگاه کن، تو ای تمام دیدنم! خوبم اگر یا که بدم، دروغ نیستم این منم !!؟؟
نوشته شده توسط یکی مثل تو در جمعه 1387/02/27 ساعت 16:26 موضوع | لینک ثابت
تمام روز ، تمام ساعتها و تمام دقایق را می شمارم تا به سكوت برسم ..به شب ... به دنیای آرامش مغز و آنوقت است كه به یاد خودم می افتم ... چه مشغله ای ! كمتر فرصتی دست می دهد خودم را دوره كنم ...اظطرابی بی دلیل .. دلهره ای غریب و ترسی نا آشنا مرا در روز فرا می گیرد .. انگار كودكی را از مادرش جدا كرده اند ... نمی دانم چیست این اظطراب ! شب كه از راه می رسد روح تازه ام جسم خسته را به كناری می كشاند و نرم نرم سر از مغز من بیرون می كند و سرك می كشد و می گوید می خواهم ببینم دنیا چه شكلی است ! می رود .. می آید ... سرك می كشد .. می خندد ... به من كه همچنان نگاه می كنم ... خسته كه می شود چشم در چشم من می گوید ببین شب هم همان ترس روز را دارد ... شب كه از نیمه می گذرد ترس از تنهایی تو را ذره ذره می خورد ... راستی تو اگر بودی شب را بیشتر دوست داشتی یا روز ؟!
نوشته شده توسط یکی مثل تو در چهارشنبه 1386/12/15 ساعت 21:19 موضوع | لینک ثابت
همه می پرسند چیست در زمزمهء مبهم آب
چیست در همهمهء دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند که تو را می برد
این گونه به ژرفای خیال
چیست در خنده جام که تو چندین
ساعت مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر,نه به آب ,نه به برگ
نه به آبی آرام وبلند,نه به خلوت خاموش
کبوترها ,نه به این آتش سوزنده
که لغزیده به جام,من به این جمله نمی اندیشم
من به مناجات درختان هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک گل شقایق را درسینهءکوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
ردش رنگ و طراوت را درگونهء گل
همه را می شنوم می بینم من به این
جمله نمی اندیشم , به تو می اندیشم
به تو می اندیشم.....
![]()
![]()
نوشته شده توسط یکی مثل تو در سه شنبه 1386/11/16 ساعت 0:8 موضوع | لینک ثابت
ای همیشگی
دل به هیچ واژه ای نبسته ام
باز هم تویی
که می پرستمت...
نوشته شده توسط یکی مثل تو در یکشنبه 1386/10/23 ساعت 15:51 موضوع | لینک ثابت
گم باش و پیدا
که از سایه ها آفتابی تری![]()

نوشته شده توسط یکی مثل تو در سه شنبه 1386/10/11 ساعت 17:33 موضوع | لینک ثابت
تمام شد،
و سکوت تنها حرف نگفته ام بود!
نوشته شده توسط یکی مثل تو در دوشنبه 1386/09/26 ساعت 10:46 موضوع | لینک ثابت
گاهي وقت ها به جاي اينكه يه قدم به جلو برداري ، بايد چند قدم به عقب برگردي و بعضي اشتباهات تصيح كني. شايد همين برگرشتن به عقب باعث بشه راه بهتري و عملي تري پيدا كني .مثل همين الان كه بعد 6 روز برگشتم كه بگم ، پرواز را با پرواز آغاز نمي كنند. آن كه مي خواهد روزي پريدن آموزد ، نخست مي بايد ايستادن ، راه رفتن ، دويدن و بالا رفتن آموزد.
نوشته شده توسط یکی مثل تو در دوشنبه 1386/09/12 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت
براي آنكه بتوان كمي ، حتي شده كمي زندگي كرد ، بايد دوبار متولد شويم: ابتدا تولد جسممان است و سپس تولد روحمان. هر دو تولد مانند كنده شدن مي مانند . تولد اول بدن را به اين دنيا مي كشاند و تولد دوم ، روح را به آسمان پرواز ميدهد.
تولد دوم من زماني بود كه تو را ملاقات كردم.
من مي خوام پرواز كنم!!!![]()
نوشته شده توسط یکی مثل تو در سه شنبه 1386/09/06 ساعت 11:54 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اگر همیشه و همه جا تاریک بود , باز هم می نوشتم . شمع و دریچه ای دارم که با آن به دورها می نگرم!!!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
طراح قالب
POWERED BY