آنه ! تكرار غريبانه روزهايت چگونه گذشت ، وقتي روشني چشمهايت ، در پشت پرده هاي مه آلود اندوه ، پنهان بود. با من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكي ات ، از تنهايي معصومانه دستهايت ، آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايت ، و در گير و دار ملال آور دوران زنگي ات ، حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود ؟ آنه ! اكنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري ، در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي ، و آينك آنه ! شكفتن و سبز شدن در انتظار توست ، در انتظار توست.
یاداوری خاطرات![]()
نوشته شده توسط یکی مثل تو در دوشنبه 1385/11/23 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اگر همیشه و همه جا تاریک بود , باز هم می نوشتم . شمع و دریچه ای دارم که با آن به دورها می نگرم!!!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
طراح قالب
POWERED BY